آیهان نفس مامان وبابا

خاطرات نور چشمم آیهان

نجاری

سلام جانم یک روز مونده به عید۹۵دیشب عمو یعقوب اومد که برا آشپزخونمون کابینت بزنه خیلی کنجکاوی میکردی که ببینی داره چیکارمیکنه با پیچ وچیزای دیگه بازی میکردی و کارای عمو رو تکرار میکردی فدای پسر نازم برم من  تا سال بعد خداحافظ جان دلم یادت باشه که مامانی عاشقته. ...
29 اسفند 1394

چهارشنبه سوری

سلام نازم دیشب چهارشنبه سوری بود رفته بودیم خونه آنا بابات از قبل برات منور گرفته بود طاها هم چند تا نور افشان گرفته بود تو حیاط کلی بازی کردی وطاها همه ی نور افشان هارو روشن کرد خیلی ذوق کردی بعد با بابات و آنا اینا رفتیم تبریز گردی در کل روز خوبی بود دوست دارم عزیزم اینم اولین منوری که بابات برات خرید ...
26 اسفند 1394

هفت سین

جون من به کمک مامانی یه هفت سین درست کردی چون سال 95 حیوان میمون هستش من عروسک تو رو برداشتم که به هفت سینمون اضافه کنم تو هم هی میری یو میای برش میداری و میگی مگه تو کوچولو هستی که میمون منو بر میداری ببین دستای تو بزرگه ماله من کوچولو منم میگم باشه برشدار باز یکم بعد من از اتاقت برشمیدارم و میزارم کنار هفت سین باز تو میای برش میداری هنوز هفت سینمون ناقص هستش و سبزه مونو تازه کاشتیم   ...
23 اسفند 1394

اردک

سلام عشقم الان2سال و 10 ماه و 2 روز سن داری کم کم به عید نوروز95 و تولد 3 سالگیت نزدیک میشی چند روز پیش با دایی فرشید رفتی آرایشگاه که موهاتو کوتاه کنی دیشب هم دستتو میزدی تو آب لیوان و به موهات میکشیدی و میگفتی که مامان ببین من دهاتی شدم نازم از غذا خوردنت راضی هستم ولی تازگیا یه روش پیدا کردم که با اشتیاق غذاتو میخوری مثلا میگم که این لقمه رو بخور بره تو شکمت تاب بازی کنه بعد لقمه ی بعدی رو میدم و میگم بزار این بره تو شکمت لقمه ی قبلی رو حل بده اینجوری میشه که راحت تر غذا تو نوش جان میکنی. مثل همیشه عاشق خواندن آهنگ هستی و مثل خواننده ها میخونی اگه اینجوری ادامه بدی در آینده یه هنرمند بزرگی میشی ولی یادت نره که مامانی دوست داره یکی ی...
23 اسفند 1394

خواننده

دلبندم عاشق خوندن آهنگ هستی میری تو اتاقت واسه خودت کلاه و عینک میزاری و میای میگی مهدان منو شناختی منم میگم نه تو دیگه کی هستی میگی من خواننده هستم بعد عینکتو در میاری و میگی الان شناختی منم میگم تو جیگر منی نفس منی ناز منی نورچشم منی عاشکیم سنی چووووووووخ سورم هاااااااااا ...
10 اسفند 1394

پارک

خوشکله من الان 2سال و 9ماه هستی اسفند ماه94یکروز هوا خوب بود که رفتیم پارک کلاه سرت نزاشتم و کم کم کاپشنتو در اوردم خیلی ذوق کردی به همه میگفتی که ببینید من کلاه نزاشتم آخه وقتی میریم بیرون بهت زیاد لباس میپوشونم که خدا نکرده سرما نخوری عاشقتم یکی یدونم ...
10 اسفند 1394

شهربازی

گل من سلام عید95 نزدیک شده یک روز واسه خرید به لاله پارک رفتیم داشتم لباس واست میدیدم که دیدم یهو نیستی آنارو دیدم که داره تو رو سوار وسایل بازی میکنه یکم اونجا بازی کردی و دیگه وقت نشد خرید کنیم انشاالله یک روزه دیگه میایم این چند تا عکسم اونجا ازت گرفتم ...
10 اسفند 1394

شبکه پویا

دلبند من امروز داشتی تو شبکه پویا نقاشی نقاشی رو نگا میکردی و یهو گفتی که چرا نقاشی منو پخش نمیکنن منم گفتم که بزار نقاشی که قبلا کشیدی رو بفرستم تا برات پخش کنن. ...
4 اسفند 1394

ولنتاین

سلام نور چشم مامانی الان 2سال9ماه9روز سن داری نسبت به روز های قبل شیطون شدی الان کنارم نشستی داری میگی برا من مینویسی مهدان راستی از وقتی که حرف میزنی به من مهدان میگی تولده 3 سالگیت داره نزدیک میشه و مامانی بازم به فکر تولدت هست که همه چی خوب پیش بره پیشاپیش تولدت مبارک جان دلم چند روز قبل روز ولنتاین بود و منو آنا برات کادو کوچولو گرفتیم این کادو من برای یکی یدونم آیهان   واینم کادو آنا به درخواست خودت و اینم کیک ولنتاین که بابا واسه من و تو خریده بود   ...
1 اسفند 1394