آیهان نفس مامان وبابا
X
آیهان نفس مامان وبابا
خاطرات نور چشمم آیهان
قالب وبلاگ

سلام جانم یک روز مونده به عید۹۵دیشب عمو یعقوب اومد که برا آشپزخونمون کابینت بزنه خیلی کنجکاوی میکردی که ببینی داره چیکارمیکنه با پیچ وچیزای دیگه بازی میکردی و کارای عمو رو تکرار میکردی فدای پسر نازم برم من خجالتتا سال بعد خداحافظ جان دلم یادت باشه که مامانی عاشقته.قلب



[موضوع : ]
[ شنبه 29 اسفند 1394 ] [ 9:38 ] [ مامان ]

سلام نازم دیشب چهارشنبه سوری بود رفته بودیم خونه آنا بابات از قبل برات منور گرفته بود طاها هم چند تا نور افشان گرفته بود تو حیاط کلی بازی کردی وطاها همه ی نور افشان هارو روشن کرد خیلی ذوق کردی بعد با بابات و آنا اینا رفتیم تبریز گردی در کل روز خوبی بود دوست دارم عزیزمقلب

اینم اولین منوری که بابات برات خرید



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 26 اسفند 1394 ] [ 16:08 ] [ مامان ]

جون من به کمک مامانی یه هفت سین درست کردی چون سال 95 حیوان میمون هستش من عروسک تو رو برداشتم که به هفت سینمون اضافه کنم تو هم هی میری یو میای برش میداری و میگی مگه تو کوچولو هستی که میمون منو بر میداری ببین دستای تو بزرگه ماله من کوچولو منم میگم باشه برشدار باز یکم بعد من از اتاقت برشمیدارم و میزارم کنار هفت سین باز تو میای برش میداریخندونکچشمکهنوز هفت سینمون ناقص هستش و سبزه مونو تازه کاشتیمبوس

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 12:44 ] [ مامان ]

سلام عشقم الان2سال و 10 ماه و 2 روز سن داری کم کم به عید نوروز95 و تولد 3 سالگیت نزدیک میشی چند روز پیش با دایی فرشید رفتی آرایشگاه که موهاتو کوتاه کنی دیشب هم دستتو میزدی تو آب لیوان و به موهات میکشیدی و میگفتی که مامان ببین من دهاتی شدمخندونک

نازم از غذا خوردنت راضی هستم ولی تازگیا یه روش پیدا کردم که با اشتیاق غذاتو میخوری مثلا میگم که این لقمه رو بخور بره تو شکمت تاب بازی کنه بعد لقمه ی بعدی رو میدم و میگم بزار این بره تو شکمت لقمه ی قبلی رو حل بده اینجوری میشه که راحت تر غذا تو نوش جان میکنی.چشمک

مثل همیشه عاشق خواندن آهنگ هستی و مثل خواننده ها میخونی اگه اینجوری ادامه بدی در آینده یه هنرمند بزرگی میشی ولی یادت نره که مامانی دوست داره یکی یدونش دکتر بشهخجالتیه آهنگی رو خودت تنظیم کردی که میگی(امان امان آی امان بو طاها نین الینن هالیم الوب دور یامان بو طاها نین الینن)خندونک

خوشگله مامان زبان فارسی رو دیگه بلد شدی و بیشتر جمله هاتو فارسی میگی و سلام و احوال پرسی رو هم به انگلیسی میگی فدات بشم که انقد تو باهوش هستی زیاد اجازه نمیدم با تبلت بازی کنی ولی کار کردن با تبلت و لپ تاب رو بلدی مسیر عکس وفیلماتو تو لپ تابت بلدی و میگی برو اونجا رو بزن...عاشق نقاشی کشیدن شدی و به مربع (محلب)میگی چند تا اشکال رو میتونی به خوبی بکشی عاشق پرش از روی تخت و مبل شدی به حیوانات علاقه داری و مامانی بهت قول داده چند روز دیگه که شهربازی باز شد ببرتت باغ وحش هرروز قبل خواب میگی مامان قصه میمون رو بگو بعد میگی وقتی رفتیم باغ وحش برا میمون موز میبرم میدم بخوره آرام

تازگیا که هوا گرم شده میگی مامان (باخ هاویا نه گوزلدی)هوا چه قشنگه منم مگم بریم بیرون میگی بریم و کلی خوشحال میشی چشمک

چند روز پیش اسباب بازی های کودکی تو جمع میکردم که چشمم به اردک ات افتاد یادمه 6ماهه بودی که رفته بودیم بازار برا خرید که منتظر بودیم بابا از پارکینگ بیاد کنار پارکینگ یه مرد اسباب بازی میفروخت که من ازت پرسیدم که پسرم کدومشو میخوای تو هم گفتی(اونان)وااااااااای نمیدونی که چقد ذوق کردم اصلا انتظار نداشتم که اون حرفو بزنی منم زود اون اوردک کوچولو رو برات گرفتممحبتمحبت

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 12:16 ] [ مامان ]

دلبندم عاشق خوندن آهنگ هستی میری تو اتاقت واسه خودت کلاه و عینک میزاری و میای میگی مهدان منو شناختی منم میگم نه تو دیگه کی هستی میگی من خواننده هستم بعد عینکتو در میاری و میگی الان شناختی منم میگم تو جیگر منی نفس منی ناز منی نورچشم منی عاشکیم سنی چووووووووخ سورم هاااااااااابوسمحبت



[موضوع : ]
[ دوشنبه 10 اسفند 1394 ] [ 17:27 ] [ مامان ]

خوشکله من الان 2سال و 9ماه هستی اسفند ماه94یکروز هوا خوب بود که رفتیم پارک کلاه سرت نزاشتم و کم کم کاپشنتو در اوردم خیلی ذوق کردی به همه میگفتی که ببینید من کلاه نزاشتم آخه وقتی میریم بیرون بهت زیاد لباس میپوشونم که خدا نکرده سرما نخوری عاشقتم یکی یدونممحبتمحبت



[موضوع : ]
[ دوشنبه 10 اسفند 1394 ] [ 17:21 ] [ مامان ]

گل من سلامخجالت

عید95 نزدیک شده یک روز واسه خرید به لاله پارک رفتیم داشتم لباس واست میدیدم که دیدم یهو نیستی آنارو دیدم که داره تو رو سوار وسایل بازی میکنه یکم اونجا بازی کردی و دیگه وقت نشد خرید کنیم انشاالله یک روزه دیگه میایم این چند تا عکسم اونجا ازت گرفتمچشمک



[موضوع : ]
[ دوشنبه 10 اسفند 1394 ] [ 17:15 ] [ مامان ]

دلبند من امروز داشتی تو شبکه پویا نقاشی نقاشی رو نگا میکردی و یهو گفتی که چرا نقاشی منو پخش نمیکنن منم گفتم که بزار نقاشی که قبلا کشیدی رو بفرستم تا برات پخش کنن.محبتمحبت



[موضوع : ]
[ سه شنبه 4 اسفند 1394 ] [ 17:26 ] [ مامان ]

نفسم این عکساتم جشن دندونی داداش الوین ازت گرفتمخندونک

واین نقاشی که به کمک مامان کشیدیخنده



[موضوع : ]
[ شنبه 1 اسفند 1394 ] [ 17:10 ] [ مامان ]

سلام نور چشم مامانی الان 2سال9ماه9روز سن داری نسبت به روز های قبل شیطون شدی الان کنارم نشستی داری میگی برا من مینویسی مهدان راستی از وقتی که حرف میزنی به من مهدان میگیچشمکتولده 3 سالگیت داره نزدیک میشه و مامانی بازم به فکر تولدت هست که همه چی خوب پیش بره پیشاپیش تولدت مبارک جان دلم محبتچند روز قبل روز ولنتاین بود و منو آنا برات کادو کوچولو گرفتیم بوس

این کادو من برای یکی یدونم آیهانمحبت

 

واینم کادو آنا به درخواست خودتخندونک

و اینم کیک ولنتاین که بابا واسه من و تو خریده بودچشمک

 



[موضوع : ]
[ شنبه 1 اسفند 1394 ] [ 16:18 ] [ مامان ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موزیک
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 33
بازدید دیروز : 3
بازدید هفته گذشته : 80
کل بازدید : 7033
امکانات وب
1