آیهان نفس مامان وبابا

خاطرات نور چشمم آیهان

گردش

1395/2/28 1:48
نویسنده : مامان
42 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خوشکلم میخوام از اتفاق های بعد تولدت تا الان رو برات بنویسم عزیزدلم بعد تولدت  بامهسا رفتیم باشگاه ورزشی و سینما کلی تو باشگاه بازی کردی و ۳دور باشگاه رو دویدی همه تشویقت میکردن وتو سینماهم خیلی بهت خوش گذشت بعد با آنا اینا رفتیم پارک خیلی خوشحال بودی ولی وقتی خواستیم بریم سینما ۳بعدی ترسیدی‌ و فیلمو نگانکردی. نیشخند بعد رفتی سرزمین بازی که یه بازی داشت که از مانع ها رد میشدی و از یه جایی بیرون میومدی یه لحضه دیدم که داری گریه میکنی خیلی ترسیدم و اومدم دنبالت ولی نتونستم ازمانع ها رد بشم آخه جا نشدم ولی یه پسر بچه زودتر اومدوعشق منو نجات داد.صبح زود هم رفتیم درمانگاه براکنترل سلامت خدارو شکر که سلامت هستی.الانم که تو رختخوابت خوابیدی راستی عزیز دلم ۲روزه عادت کردی که شبها تنهایی تو اتاقت بخوابی ومن بهت افتخار میکنم قلب

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) ارسال نظر