آیهان نفس مامان وبابا

خاطرات نور چشمم آیهان

مطالب جالب

1395/3/7 14:34
نویسنده : مامان
49 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم نزدیک خونه آنا اینا مهدکودک هست که اونروز از اونجا رد میشدیم که گفتی من میخوام برم بازی کنم منم بردمت و کلی بازی کردی و خانم معلم ها ازت راضی بودنچشمک

این عکسارو هم وقتی با آنا اینا رفته بودیم گردش ازت گرفتمآرام

یه خلاقیت کوچولوخجالت

اینجاهم 3تایی رفته بودیم پارک که خیلی بازی کردی و خسته شده بودی وقتی رسیدیم خونه گفتی مامان چرا منو بردی پارک خسته شدمخندونک

عزیزم بخاطر کارام چند روزه با مامان جون تنهات میزارم یه روز مامان جون تو رو برده بود پارک و کلی برات خوراکی خریده بود و این عکساروهم ازت گرفته بود دستش درد نکنهمحبت

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) ارسال نظر