آیهان نفس مامان وبابا

خاطرات نور چشمم آیهان

بازگشت

1395/4/20 2:21
نویسنده : مامان
43 بازدید
اشتراک گذاری

جون دلم خسته نباشی بعد کلی گردش تو ۴روز.عزیزم از اتفاق های این چند روز برات بنویسم سه سنبه شب با آنا اینا راهی شمال شدیم کلی تو شمال آب بازی کردی کارهایی که نمیکردی رو انجام میدادی😉 مثلا وقتی تو خونمون میری حموم زود لباسات رو تنت میکنم تا خدایی نکرده سرما نخوری یا بهت بستنی نمیدم بخوری😯چیکارکنم خوب اگه خدایی نکرده مریض بشی مامانی میمیره ولی اونجا لخت آب بازی میکردی و تندتند بستنی میخوردی نوش جانت شب رفتیم تو ماسوله طرف های رشت یه هتل گرفتیم وقتی وارد خونه شدی گفتی مامانی ابنجا اینترنت داره ماهم هم کلی خندیدیم😅اخه بچه جون تو نت رو میخوای چیکار 😄خلاصه فرداش از اونجا در اومدیم و رفتیم رامسر و بعد نهار رفتیم چالوس که از اونجا بریم تهران جاده چالوس خیلی شلوغ بود به خاطر همین اونجا چادر زدیم و شب موندیم و جمعه صبح رفتیم تهران خونه خاله مامانی و دایی ایناو دوستان وشبش راهی تبریز شدبم انشاالله که بهت خوش گذشته باشه دوست دارم عزیز دلم قلبقلب

نازم اینجاهم تولد عموسعیده

 

 

پسندها (1)
نظرات (0) ارسال نظر